عمران 83
وبلاگی برای تمامی دانش آموختگان مهندسی عمران ورودی 83 دانشگاه فردوسی مشهد
اصلن شمردن بلدید ؟ بشماریدش اگر ، می شود هیژده نفر ، هیژده نفر آدم گنده که پاشدن رفتن گرفتن تهران درس بخونن. به گمبد طلای آقام ، به همی شربت مرتضی علی ، به جان هم همی شیش تا بچم ، مشغولزمبست هرکی ازی هیژده نفر که نیاد تو این پست کامنت بده و نگه که چی کار می کنه و چطوره اوضاش ، خب ؟ 4 3 2 1 شروع دیگه تو انگشتام رمقی برای نوشتن نیست شاید مستی و خواب بهترین قسمت این زندگی برای من باشه ولی قسمت بد قضیه اینه که هیچ چیز دوامی ندارد ! دیگه بنزینم داره تمام میش ............ یک زمانی عاشق خدا بودیم . بعد عاشق مخلوق خدا شدیم . نمی دونیم بعدش عاشق چی میشیم ... احتمالا هیچ چی ! به اینجا رسیدی ؟ خوب بو کن ، یه بوی آشنا ؟ تبریک می گم به همه کسایی که پله اول تو فوق مهندس شدنشونو(!) با موفقیت طی کردند. برای کسایی هم که موفق نشدند نمی خوام برم بالای منبر ولی بر عکس این که به نظر می رسه با اضافه شدن 8 درس به منابع امتحان، کار سخت تر شده ولی این سخت تر شدن برای بچه های 85ی خیلی بیشتره. اون دسته از دوستانی که احتمالا مشهد قبول شدن که تکلیفشون روشنه و هیچ نکته مبهمی نیست که نیاز به توضیح داشته باشه. ولی بچه هایی که تهران یا شهرستان های دیگه قبول شدن وضعشون فرق می کنه. احتمالا الان نگران ثبت نام و گرفتن خوابگاه (خونه) هستند. برای ثبت نام که مشکل خاصی نیست. هم تاریخ ثبت نام مشخصه هم مدارک لازم. بعضی دانشگاه ها مثل تهران قبل از ثبت نام حضوری ثبت نام اینترنتی هم دارن که دلیلش همچنان در حاله ای از ابهام قرار داره! اگه برای شب قبل از ثبت نام بلیط رفت قطار بگیرین و برای عصر روز ثبت نام بلیط برگشت، مشکل اسکان هم نخواهید داشت. البته قدمتون روی چشم و صد البته نه همتون با هم! احتمالا در زمان ثبت نام حضوری مسئله خوابگاه هم حل می شه. البته بعضی جاها باز هم مثل دانشگاه تهران بعد از یکی دو روز از ثبت نام حضوری، ثبت نام خوابگاه ها به صورت اینترنتی انجام می شه که خدا نصیب هیچ کس نکنه! مخصوصا اگه چند نفر بخوان با هم تو یه اطاق باشن. بچه هایی که شبانه قبول شدن هم اگه پیگیر باشن می تونن خوابگاه بگیرن. کسایی هم که می خوان خونه بگیرن هم که کلا بحثشون فرق می کنه و البته من تجربه ای در این زمینه ندارم. البته همه کسایی که خوابگاه ندارن لازم نیست خونه بگیرن. یه راه ارزون تر خوابگاه های خودگردان یا همون پانسیون ها است. سعی کنید یکی دو روز قبل از شروع ترم به شهری که قبول شدین برین. نه با شصت تا چمدون! خیلی ها می پرسن چیا باید ببریم؟ خب این برای هر کس فرق می کنه. فرض کنید می خواین به یک مسافرت 2 الی نهایتا 3 هفته ای برین و باید سبک هم سفر کنید. با توجه به این موارد خودتون تعیین کنید که چه چیزایی لازمه. سعی کنید همه رو در حد یک ساک یا کوله پشتی یه اگه دیگه هیچ جور جا نمی شه یک چمدون کوچیک جمع کنید. یک کیف دستی هم که کتاب هایی که باید ببرین (کتاب های پایه مرتبط با گرایشتون) رو داخلش می ذارین و یک پتو داخل ساکش که یک بالش کوچیک هم داخلش چپونده شده! البته پیش فرض سطور بالا اینه که بخواین تو خوابگاه زندگی کنین. اگه خونه گرفتین و جاش مشخصه می تونین هر چی می خواین با خودتون ببرین. بچه های خوابگاهی در هفته های اول جای چندان مشخصی ندارن و یکی دو هفته طول می کشه تا اطاقشون دقیقا مشخص بشه. اگه قرار باشه با بار سنگین هر روز از این اطاق به اون اطاق برن (اتفاقی که برای خودم افتاد) خیلی بهشون سخت می گذره. حالا رسیدیم به اول مهر. فارغ از گرایش و دانشگاهی که خواهید رفت، بیش از 60% دانشجویان همان رشته و دانشگاه در سال قبل مشروط شده اند! بشنوید و باور نکنید!!! من روی حساب همین حرف ها یک درسم رو حذف کردم و بعد اصلا نتیجه خوبی نگرفتم. خیلی ها هم اصلا حذف نکردن و نتیجه خیلی بهتری از من گرفتن. خود دانید. سعی کنید ترم اول حسابی درس بخونید. این رو از منی می شنوید که چوب درس نخوندنشو داره الان می خوره. بهتره معدلتون بالا باشه تا اگه خواستین با استادی تز بگیرین بهونه ای نداشته باشه. و نهایتا اینکه از زندگی دور از خونه واهمه نداشته باشین. بعد از چند هفته به شرایط جدید عادت می کنید! کسانی هم که خودشون رو خیلی پوست کلفت می دونن و فکر می کنن "دلتنگی" و واژگانی از این دست در فرهنگ لغاتشون جایی نداره، خواهیم دید!! جمعه بود. جمعه صبح زود بود که رفتم خوابگاه اتاق مرتضی (صفایی) که مثلا خیر سرمون بشینیم و کارهای پروژه بتن رو انجام بدیم. وقتی رسیدم مرتضی هنوز خواب بود! کلی نق و نوق کرد که چرا اینقدر زود اومدی و از این حرفا. گفت بشین یه ساعت پای اینترنت تا من یه چرتی بزنم. آخه خوابگاه های تابستونی که بهشون داده بودن اینترنت ADSL داشت و سرعتش حسابی خوب بود. البته شاید همش اینجا شروع نشد. درست یادم نیست ولی گمونم تو مسیر ایده وبلاگ به سرم زده بود. وقتی دیدم اینترنتش هم مهیا شده وبلاگ رو ساختم. اولین پست رو هم نوشتم با عنوان "شروع". اولین کسی هم که نظر گذاشت خود مرتضی بود. البته این آخرین نظرش هم بود! تازه بعد از ساختن و پست اول بود که به قسمت های مختلقش هم فکر کردم و نتیجه اینی شد که می بینید. دلگرم شدم از اومدناتون و نظر گذاشتناتون و شاید هم دلسرد شدم از نیومدناشون! هنوز هم (بعد از نیومدناشون و سر نزدناتون) فکر می کنم ساخت وبلاگ اتفاق خوبی بود. گمونم کمی که بگذره حتی بهتر بشه. شاید چند سال دیگه تازه این جا باشه که بفهمی فلان هم کلاسی سابقت ازدواج کرد، از ایران رفت، دکترا قبول شد و هزار اتفاق ریز و درشت دیگه. شاید یه عده ای که امسال برای اولین بار برای طولانی مدت از مشهد خارج می شن بخوان بقیه رو شریک تجربه های جدیدشون کنن. کاری که تا حدود زیادی خودم هم درش قصور داشتم. من تو تهران برای اولین بار رفتم کنسرت! برای اولین بار تو نمایش یه فیلم با حضور کارگردانش شرکت کردم. اصلا برای اولین بار جشنواره فجر رو تجربه کردم. برای اولین بار در یک تصمیم گیری مهم حس کردم که اشتباه کردم و ... ولی فقط از 16 آذرش نوشتم و هفته بعدش. خلاصه که اینجا درش به روی همه بازه و کارش هنوز تموم نشده و هیج وقت هم تموم نمیشه سعید خان! بدین وسیله درگذشت نابهنگام جوان ناکام وبلاگ دانش آموختگان 83 عمران را به اطلاع تمامی بازدید کنندگان این وبلاگ میرسانیم . امید است آشنایان نامبرده لااقل زیر تابوت وی را بگیرند تا جنازه بر زمین نماند . خب ؟ از صدا ، ناله و فریاد بدم می آید از همین کاج که دیروز به رسم شوخی آرزوهای بلندم همه در طوفان رفت رای دادم که قفس باز شود ، باز نشد انتخابات
تحت هر شرایطی_چه به کروبی رای بدهیم و چه به موسوی و حتی رضایی!_ به دور
دوم کشیده میشود و مهم فقط رای دادن است تا احمدی نزاد به بیش از 50% آرا
دست نیابد، و آن موقع هم چه کروبی به دور دوم برود و چه موسوی تمام
طرفدارانشان و حتی طرفداران محسن رضایی، پشت فرد باقی مانده در برابر
احمدی نژاد صف آرایی میکنند، حرف من در این مقاله اینجاست اینجاست که سعی
کنیم از ایندو آنکس که شایسته تر است به دور دوم راه یابد.
و من کروبی را بنا به دلایل زیر فرد بهتر میدانم:
1- نقش حزب در حرکت به سمت دموکراسی و تیم قوی:
آنچه در فرایند دموکراسی سازی اهمیت بالایی دارد خارج شدن مردم از استیلای
دولت است، یا از نظر دیگر وابستگی دولت به مردم و نهادهای مردمی برای کسب
مشروعیت؛ تا که مردم در هر زمان و شرایطی بتوانند دولت را به چالش بکشند و
از او بازخواست کنند، و این میسر نیست مگر در یک جامعه دارای نهادهای مردم
نهاد و احزاب _کاری که کروبی به عنوان یک کاندیدای حزبی سنگ بنای آنرا
نهاد_
متاسفانه
در کشورهای جهان سوم به دلیل نبود احزاب و برآمدن کاندیداهای حزبی، زمام
امور کلان همواره در دست اشخاص قرار میگیرد که این شخص هرقدر هم که نیک و
شایسته باشد یکفرد با توانایی های محدود، درصورتیکه یاداوری این نکته خالی
از لطف نیست که رئیس جمهور صرفا باید هماهنگ کننده تیم وزرا و معاونان و..
خویش باشد و اگر بخواهد یک تنه اوضاع مملکت را پیش ببرد همان میشود که در
این سالها خوب دیدیم!؟اما کدام یک از ما به بررسی معاون اول و تیم مشاوران
کاندیداها پرداختیم!؟ به نظر شما حامیانی قویتر از تیم کروبی میتوان
یافت!؟ کرباسچی، عباس عبدی، عطاء ا.. مهاجرانی، سید محمد ابطحی، عماد
الدین باقی، عبدلکریم سروش، محسن رهامی، جمیله کدیور، محمد علی نجفی،
مرتضی الویری، حزب اعتماد ملی، ادوار تحکیم وحدت، دفتر تحکیم وحدت و ....
2- نقش خصوصی سازی در حرکت به سمت دموکراسی:
از طرفی مردم وقتی میتوانند با آرامش خاطر و امنیت روانی به انتقاد و جواب
خواهی از دولت بپردازند که دست در جیب دولت نداشته باشند! یعنی وابستگی
اقتصادی دولت به مردم برای کسب درآمد و نه برعکس! که این مهم میسر نمیشود
مگر با خصوصی سازی و حرکت به سمت تقسیم مستقیم سهام و درآمد نفت در بین
مردم. چرا که در سالیان گذشته بخوبی دیده شد که درآمد نفت نه تنها برای
دولتها مفید نیست، بلکه موجب رشد تورم و تنبل شدن دولت در زمینه اقتصادی
نیز میگردد. و این در حالست که جز شخص کروبی سایر کاندیداها دارای منشی
سوسیالیست مابانه میباشند.
با نزدیک شدن به اعلام نتایج آزمون کارشناسی ارشد به این فکر افتادم که دانشجویان کارشناسی ارشد عضو وبلاگ رشته های خود را معرفی کنند. جالب اینجاست که اکثر رشته ها نمایندگانی در وبلاگ دارند و رشته های باقی مانده اجزایی از رشته های کلی دیگرند که می توانند توسط دانشجویان همان رشته های کلی معرفی شوند. از این رو از هادی نبی زاده (راه و ترابری)، سمانه محسنی (سازه)، فاطمه براتیان (حمل و نقل) و منصوره کدخدای (مکانیک خاک و پی) دعوت می کنم تا معرفی های خود را هر چه سریع تر روی وبلاگ قرار دهند. البته رشته هایی نظیر مدیریت پروژه و ساخت، زلزله و محیط زیست بی معرفی باقی خواهند ماند. و اما مهندسی آب: گرایش مهندسی آب را می توان به 3 زیر گرایش هیدرولیک رودخانه و دریا، مدیریت منابع آب و آب و فاضلاب تقسیم کرد. این تقسیم بندی در برخی دانشگاه ها به صورت رسمی و در یرخی دیگر (نظیر دانشگاه تهران) به صورت غیر رسمی انجام می شود. فارغ از زیر گرایش انتخابی (که در ترم 2 صورت می گیرد)، تمامی دانشجویان ملزم به گذراندن دروس ریاضیات عالی مهندسی، هیدرولیک پیشرفته، هیدرولیک محاسباتی و هیدرولوژی پیشرفته می باشند. برخی از دروس زیر گرایش هیدرولیک رودخانه و دریا عبارتند از: هیدرودینامیک (اجباری)، مهندسی رودخانه، طراحی هیدرولیکی سازه ها، مبانی هیدرولیک دریا، مهندسی رسوب، مهندسی سواحل، مهندسی سیلاب، مدل های عددی رودخانه و دریا و روش اجزاء محدود. زیر گرایش مدیریت منابع آب یکی از گرایش های نوین مهندسی آب است که برخی از دروس مرتبط با آن عبارتند از: برنامه ریزی و مدیریت منابع آب (اجباری)، ارزیابی اثرات زیست محیطی، مدیریت کیفی منابع آب، آبهای زیرزمینی، هیدرولوژی آماری و مباحث ویژه در مهندسی آب. زیر گرایش مهندسی آب و فاضلاب نیز دارای دروسی نظیر برنامه ریزی و مدیریت منابع آب(اجباری)، آب و فاضلاب پیشرفته، طراحی شبکه های آب و فاضلاب و طراحی تصفیه خانه آب و فاضلاب است. در صورت موافقت استاد راهنما و گروه، دانشجویان مهندسی آب قادر به گذراندن دروس گرایش های مشابه نظیر سازه های هیدرولیکی و سازه های دریایی خواهند بود. بازار کار مهندسی آب بسیار گسترده است. فارغ التحصیلان این گرایش نه تنها قابلیت جذب شدن به کارهای رشته های مشابه نظیر سازه های هیدرولیکی و سازه های دریایی را به دلیل گذراندن دروس مشترک با این گرایش ها دارند، بلکه دارای فرصت های متفاوت شغلی در زمینه های ساماندهی رودخانه، طراحی هیدرولیکی سازه های آبی نظیر سد، کانال، فلوم و غیره، تدوین قوانین بهره برداری بهینه از مخازن، طراحی شبکه های توزیع آب و جمع آوری فاضلاب، تدوین مدل های شبکه های توزیع آب حین بهره برداری و ... می باشند. دانش آموختگان این رشته پس از فزاغت از تحصیل نیز می توانند کار تحقیقاتی را به عنوان یک شغل ادامه دهند. در مورد دو گرایش دیگر اطلاعات جامعی ندارم. درس هایی نظبر بتن پیشرفته، سد های بتنی، سد های خاکی، اجزاء محدود و دینامیک سازه در گرایش سازه های هیدرولیکی و دروسی از قبیل طراحی سکوهای دریایی، طراحی اسکله و اجرای سازه های دریایی در گرایش سازه های دریایی تدریس می شوند. كم كم داريم به روزهاي اعلام نتايج كنكور ارشد نزديك مي شويم و به تبع اون به روزهاي انتخاب رشته .نمي دونم چرا اما اين انتخاب رشته ناخودآگاه منو ياد انتخاب رشته كارشناسي مي اندازه. زماني كه مي خواستيم بهترين رشته رو انتخاب كنيم و در نهايت همه از عمران سر در آورديم. در اين ميان شايد تعداد كمي بودند كه واقعا به عمران علاقه داشتند و بر اساس علاقه اي كه داشتند اومدن عمران. خيلي هامون يا بر اثر يك سري مصلحت انديشي ها اومديم عمران و يا رشته اي ديگه اي نبود كه قبول بشيم پس بازم اومديم عمران. ولي چرا تا اين حد اين مصلحت انديشي تو انتخابمون تاثير داشت چرا مثلا 1 سال ديگه درس نخونديم تا اون رشته اي كه مي خوايم قبول بشيم. شايد چون نخواستيم چيزيو از دست بديم ، نخواستيم ريسك كنيم ، اين مصلحت انديشي لعنتي لابد خيلي مهمه كه ما بايد هر چيزي رو تو يه اولويت بعد از اون قرار بديم حتي علاقه مون رو، حتي اگه قرار باشه يه عمر با انتخابمون زندگي كنيم. اگه كمي دقت كنيم هم مي بينيم كه هميشه تو تصميم گيري هامون همينطور بوده ، حتي تو كل سيستم زندگي امروزي هم همينطوره. اگه خونه مون بسوزه بيمه اي هست كه از ما حمايت كنه . اگه احيانا مرديم شوك الكتريكي و انواع آمپول ها هستند كه ما رو نجات بدن. حتي زماني كه با كامپيوتر كار مي كنيم سطل آشغالي هست تا مبادا يه وقت اشتباهي بكنيم و يه چيزيو ناخواسته پاك كنيم. اين عافيت طلبي و مصلحت انديشي تو سراسر زندگيمون نهادينه شده. اصلا ما كه اينقدر از اوضاع جامعمون ناراضي هستيم و هميشه در حال شكايتيم تا حالا نهايت اعتراضمون مقابل پدرمون ، استادمون يا يك مسئول چي بوده؟ تا حالا زير كدام چيزمون زديم ؟ به جامعمون نگاه كنيم . جامعه اي كه مي خواد دوران مدرن رو تجربه اما هنوز جرات دل كندن از سنت ها رو نداره غافل از اينكه تجربه مدرنيته نيازمند قدم گذاشتن به مرحله اي است كه در آن همه سنت ها از دست ميرن و گوشه اي از تاريخ به گونه غير قابل بازيافتي به فراموشي سپرده ميشن. نهايتش كه چي؟ به كجا مي خوايم برسيم؟حاصل اين همه محافظه كاري چيه؟ ملتي بي جسارت و محافظه كار به مرور به آدمايي تبديل مي شن كه به زندگي روزمره خودشون ، خو كردن و هيچ وقت نمي خوان دست به كاري بزنن كه اندكي ريسك داشته باشه ، كه مبادا يه وقت اشتباهي بكنن. هيچ وقت از تغيير استقبال نمي كنن مگه تكيه گاه محكمتري رو زير پاشون پيدا كرده باشن. هيچ وقت نمي خوان پلهاي پشت سرشونو خراب كنن تاهميشه راه بازگشتي داشته باشن. گو اينكه زندگي يك مسير يكطرفه است . لحظه اي كه در آن زندگي مي كنيم اندكي بعد براي هميشه گذشته است و راه بازگشتي در كار نيست. پ.ن:نميدونم اين وبلاگ جاي اين حرفها بود يا نه. شرمنده اگه شخصي بود. تخمه ها
بادام ها نخودها مغزها قرچ قرچ می کنند در زیر دندانمان این روزها ، پرتقال ها سیب
ها خیارها ، آه خیار ترد و سبز ، هم پوست خرد و حلقه می شوند ، چای را در استکان
های دسته دار با شیرینی های خانگی داغ داغ هوشـــــــــت می کشیم و از دست بچه های سه تا پنج ساله ای که با خیار گاز زده ای به دست پشت مبل و صندلی به
دنبال هم اند حرص می خوریم ، تحمل آدم های خنک و لوس همیشگی با لباس هایی بدفرم و
نارنجی و یقه های راست وسفت و بی ریخت بد تر از لباس های اتو کشیده و ناراحت خودمان ، عیدی
های تا خورده ، این است سال نوی ما دیگر. حیف که
بهار است و باران هی می خواهد ببارد حیف که چک پوینت زندگی را این جا گذاشته اند
حیف که فصل ، فصل جفت گیری است ، حیف که شکوفه های شکفته سفید و جذاب چشم را همین
چشم را خیره می کنند ، حیف که چشم ها دروغ نمی بینند و نمی گویند ، مثلن همین چشم
های ما ، همین ما ای که دارد هی بیشتر تکه تکه می شود ، همین تکه تکه های چشم که نگاه
می کنندمان ، نگاه هایی که تک تک پشتش در توی ما ازش چیزهاییست گسسته از هم ،
گسستگی ما از ما ، من از تو ، چسباندن همین چشم ها با همان چیز های پشتش به هم و به
زور فقط تابلویی از همان ما می سازد در
کنار هم ، انگار که تمام نشدنی هستیم. انگار که
، همان فقط انگار. تا این لحظه فقط دو پیام تبریک رسیده. از بقیه دوستان خواهش می کنم برای تبریک عید از بخش نظرات استفاده کنند و حداقل تا جند روز اول عید پست جدید نذارن. و اما پیام های تبریک: لیلا: پیشاپیش عیدبر همه عمرانی ها مبارک سیروس: نوروز رو به دوستان شادباش میگم و سال نوی همگی خجسته. رضا: قبلا این پیام رو آماده کرده بودم:" در هفت سین امسال جایی هم برای سید بگذارید. او با بهار می آید تا خاتمی باشد بر زمستان" ولی خب با استعفای سید پیام ما هم سوخت! امیدوارم سال نو همراه باشه با رتبه های خوب، قبولی در دانشگاه های خوب تر و رییس جمهور خوب تر تر ... تر! داشتم شعر طنز "نیما دهقانی" رو برای دعوت خاتمی به کاندیداتوری روی گوشی موبایلم میشنیدم که خبر موثق مثل پتک خورد تو سرم ! کار از تکذیب خبر هم گذشته انگار ! صدای گوشی موبایلم میاد : "همه خوشحال و شادیم و غمی نیست / نیازی به حضور خاتمی نیست " حس عجیبی دارم وقتی میبینم خاتمی با غم هم قافیه شده ! از یه طرف اعلام نتایج ارشد قراره حالمو بگیره و از طرف دیگه امتحانات
پایان ترم آخرین واحدهایی که قراره پاس کنم و تحویل پروژه هایی که رو دستم
مونده . 4 سال پیش موقع انتخابات هم همینطور بود. یادمه با شوشتری امتحان
استاتیک داشتم و شب امتحان رفته بودم مناظره انتخاباتی ! بعدشم یه 10
خوشگل از اولین درس تخصصیم تو دانشگاه . .......................... الان هم نشستم خدا خدا میکنم این اصلاح طلبا یکی یکی احساس تکلیف کنن و
وارد عرصه انتخابات بشن تا دیگه عملا امکان رسیدن به اجماع روی بارون و
برف و تگرگ و سایر نزولات آسمانی منتفی بشه . اینطوری منم خیالم راحت میشه
و تکلیف خودمو میدونم ! آخه اگه اجماع اصلاح طلبانه آقایون رخ بده ممکنه
تو رو درواسی رضا و این عکس بزرگی که از اومدن بارون زده گیر کنم و برم به
تگرگ رای بدم !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! خوب اگه هم بخوام رای بدم نمیشه که
مناظره هاشونو نرم ! بازم خوب اگه همه شبای امتحان و تحویل پروژه ها برم
مناظره که این ترم فارغ التحصیل نمیشم ..................... اما چی شد که من پست گذاشتم : اول اینکه دیدم یه مدته کسی پست نمیذاره
و تب کامنت هم خوابیده و احتمالا کسی به وبلاگ سر نمیزنه که چرت و پرت های
منو بخونه. پس وقت خوبیه برای چرت گفتن ! در ثانی دیدم یه مدت همه چرت و
پرت گویی ها شبیه هم شده پس فرصت مناسبیه که سنخ جفنگیاتو عوض کنم ! البته
یه مقدار هم اخبار سیاسی و انتخاباتی خونده بودم..............واستا ببینم
..............آهان ! یادم اومد برای چی پست گذاشتم....... ....رفته بودم
تو سایت"یاری نیوز" دیدم یه نظرسنجی گذاشته برای اجماع اصلاح طلبا ! اومدم
بهنتون بگم یه وقت نرین اونجا نظر بدین اینا رو به اجماع برسونین. تو رو
خدا بذارین من این ترم فارغ بشم ! گور بابای هر چی بارون و برف و تگرگ و
اصلاح طلب و ......... آخه با معرفتا منو به عنوان یه دوست دریابید خلاصه اومدم بگم هر کی میخواد بره اونجا نره !به جاش تو همین کامنتای
خودمون نظر بذارین . اینطوری هم من فارغ میشم هم شما نظرتونو دادین ! هم
میتونیم بحث کنیم .هم میتونیم جفنگ بگیم. هم کیفش بیشتره . هم
xxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxxx حالا بگین بچه که بودین میخواستین چی کاره شین ؟؟؟؟ چندی پیش
ایمان یک پستی گذاشته بود و گفت که آقا جان , خانوم جان یه مکان خوب و دنج و با
صفا گیر آوردم بیاین ببینین اگه خوبه کاسه کوزتون رو جمع کنین برین اونجا پهن
کنین, تفلی این قدر داد بی داد کرد که زبونش مو در آورد, البته ما هم در گیر بودیم
نسبتا و خیلی تقصیر کار نبودیم ولی خوب حالا که همه الافین و بی کار برین یه سر
بزنین ببینین اگه رضا میدین نقل مکان کنیم . از مذایای این مکان جدید به چند نکته
اشاره می کنم : وهزاران
جوائز نقدی و غیر نقدی دیگر ( البته خود ایمان بیشر و بهتر از کم و کیف این جوائز
نقدی و غیر نقدی با خبره (; ) این هم آدرس سایت http://fercivil.goodforum.net :P در ضمن از امير جان هم عذر خواهي مي كنم كه زوري بعد از پست ايشون پست گذاشتم علیک سلام(با اون پایینی بودم) خوب چند صباحی از اون اسمش رو نبر می گذره و هنوز دوستان هیچ تکونی به خودشون ندادن این پست رو می گذارم که توش نظر بدین چه شکلی می شه یه تکونی به خودتون بدین خیلی ها در حین درس خوندن واسه اسمش رو نبر واسه خودشون یه دفترچه درست کردن کارایی که می خواستن انجام بدن رو توش نوشتن خوب فکر می کنم الان دیگه وقت عملی کردن اون چیزایی که تو فکرشون گذروندن. من یک کاری که خودم قراره انجام بدم چه کسی بیاد چه نیاد اینه که شبها برم پارک ملت بدوم, زمان پیشنهادیم هم حدود 7 شبه که از نظر بیولوژیکی هم نسبتا مناسبه (البته این پیشنهاد بیشتر پسرون است و دخترا هم اگه خواستن بیان میتونن بیان ولی قول نمی دم که واستیم تا اونا هم برسنD:) دوم این که بریم زمین چمن دانشگاه فوتبال بزنیم یاد سال اول دانشگاه رو هم اینجوری زنده می کنیم این پیشنهاد از قبلی پسرونه تر ه ولی خوب دخترا اگه دوست داشتن می تونن بیان تشویق کننD: اوضاع گرفتن زمین رو هم نمی دونم چه جوری یه ولی بچه های بسیج می دونم یه ساعت زمین رو گرفتن می تونیم بریم با اونا بازی کنیمP: حالا دیگه نوبت شماست که پیشنهاداتون رو رو کنین. اول سلام: نمیدونم من اشتباه میکنم یا نه ولی فکر میکنم بچه ها دیگه حوصلشون از این مطلبهای کنکور وار سر رفته خیلی هام که قبلا فعال بودن حالا کم پیدا شدن گفتم یه موضوع مشترک بین بچه ها ایجاد کنم که هر کسی بتونه بیاد و نظر بده البته باید قول بدین دعوا نکنید و به نظرات بقیه احترام بذارید و تیکه ام به کسی نندازید . فقط یه خواهش که هر کسی به بلاگ سر میزنه حتی اگه مخالفم هست بگه مخالفه این جوری نشه که آروم آروم همه ....... دیروز برای اولین بار فیلم جشن فارغ التحصیلی و کامل کامل دیدم دلم واسه خیلی چیزا تنگ شد بخصوص واسه استادا واسه قار قارای پژند .واسه ممدزاده که کم مونده بود سر کلاس محضر ازدواج و طلاق وا کنه . واسه کلاسهای مفید جعفر زاده . واسه خاطرات دکتر شریفی .واسه به طبیعه . و خیلی استادای دیگه که شاید هیچ وقت فرصت نشه دوباره سر کلاساشون بشینیم . میخواستم بگم بچه ها هر کدوم بلاخره یه استاد منفور دارن(البته نه به این شدت) یه استاد مورد علاقه یه جمله در مورد استاد منفورتون بگین یکی در مورد استاد مورد علاقتون فقط حتی اگه نظری هم ندارین حداقل اسمتونو به عنوان یه ۸۳ ای بنویسید که بفهمیم کیا میان اینجا کیا نمیان. موسسه پارسه : ( با تمام احترام به علم دانش و سقراط و ارسطو ) كلوپ خصوصي عده اي پرتغال فروش دزد. كنكور هاي آزمايشي موسسه پارسه : ماراتون همان پرتغال فروش ها در راستاي اينكه سوالات چه كسي از همه كمتر حل شده از آخر ؟! سازمان سنجش : ميدان ميوه و تره بار و عامل توزيع پرتغال كه مقر اصلي آن در كرج واقع شده . اضافه فشار آب حفره اي : از يك پيزومتر مناسب براي دركش در درونتان استفاده كنيد . انتگرال رويه اي و منحني الخط : " غير قابل درك ترين چيزي كه ما آفريديم ، پس از خودمان " خداوند متعال مي فرمايد . دفترچه كنكور : *** به پهلو خفته بر زمين ، *** و منتظر ... اما حيف كه فرصت كم است . سختي پيچشي : ديده ايد بعضي ها بعضي وقت ها چقدر سخت پيچانده مي شوند ؟ مهندسين صباغيان و جوادي : ستار خان و باقر خان اينبار در مشهد به پا خيزيده اند تا كه اينبار عليه ظلم و ستم پرتغال فروشان قيام كنند . روش سازگاري : ببينيد دوستان ، تمام سوالات تحليل با اين روش حل مي شوند به جز آنهايي كه فكر مي كنيد با اين روش حل مي شوند ! معادله برنولي : يادتان باشد در هر زمان و از هر مكان فقط مي توان برنولي نويسان از نقطه اي به نقطه اي ديگر از اين ذهن سيال رفت . ---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------- 1. بنده شخصن پرتغال خيلي دوست دارم ، تيم پرتغالي پوش هلند را هم . 2. شك نكنيد منظوري نداشتيم ، صرفن فلفلش يكم زياد شده همين . 3. متن كامل نيست . حالا که کنکور رو دادایم و راحت شدیم و برخی خراب کردن ( که امیدوارم کسی اینجور نباشه شما را نمیدونم ولی من موقع کنکور تا می خواستم برم سر درس، هزارو یک کار بود که به ذهنم میامدو دلم می خواست انجام بدم، از ورزش و کتاب خوندن بگیر تا بازی و هر چی که به ذهنتون برسه. کلی با خودم درگیر میشدم تا خودم را قانع کنم تا برم درس بخونم (البته بیشتر مواقع هم نمی تونستم ) برای همین برای خودم یک برنامه نوشتم که گفتم بذار کنکور رو بدم فلان کارو میکنم، فلان جا میرم، فلان و فلان و فلان ....اما حالا که کنکور رو دادم چی؟ نمی دونم چرا زیاد خوشحال نیستم میدونم که دوست ندارین از کنکور سخنی بگم برخی حرصشون میگیره و برخی دیگه میخوان خفم کنن و برخی ... ولی خدایی از هر چیه کنکور بدم بیاد از این حسش که خوشم میومد چون به آدم احساس فعال بودن میده بخش نگاه نو بهترین کارگردانی: واروژ کریم مسیحی برنده سیمرغ بلورین برای فیلم "تردید" بهترین فیلم: سید حسین حقگو برنده سیمرغ بلورین برای فیلم "دلخون" جایزه ویژه هیات داوران: مسعود دهنمکی برنده سیمرغ بلورین برای کارگردانی فیلم "اخراجی های 2" دیپلم های افتخار: سامان استرکی برای کارگردانی "صندلی خالی"، مسعود نقاش زاده برای کارگردانی "کودک و فرشته"، حمید نعمت الله و هادی مقدم دوست برای فیلمنامه "بی پولی"، حامد بهداد برای بازی در "دلخون"، مونا احمدی برای بازی در "کودک و فرشته" و فریدون شیردل برای فیلمبرداری "وقتی لیمو ها زرد شدند" بخش مسابقه سینمای ایران بهترین فیلم: سعید سعدی برای فیلم "تردید" بهترین کارگردانی: عبدالرضا کاهانی برنده دیپلم افتخار برای فیلم "بیست" اصغر فرهادی برنده سیمرغ بلورین برای فیلم "درباره الی" بهترین بازیکر نقش اول زن: لیلا حاتمی برنده سیمرغ بلورین برای فیلم بی پولی بهترین بازیگر نقش اول مرد: ضمن تقدیر از بازی شهاب حسینی در فیلم "درباره الی" سیمرغ بلورین اهدا می شود به شهاب حسینی برای فیلم "سوپراستار" داخل پرانتز: شهاب حسینی سال گذشته برای بازی در "محیا" دیپلم افتخار گرفت، امسال سیمرغ بلورین. با استقبالی که از "درباره الی" در جشنواره برلین شده هیچ بعید نیست برای دومین سال پیاپی "خرس نقره ای" به ایران بیاید. بهترین فیلمنامه: واروژ کریم مسیحی برنده سیمرغ بلورین بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم " تردید" فرید مصطفوی و ابوالحسن داوودی برنده سیمرغ بلورین برای فیلمنامه " زادبوم" بهترين فيلمبرداري: مرتضی پور صمدی برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " شبانه روز" بهترين تدوين فيلم: بهرام بیضایی و سپیده عبدالوهاب برندگان سیمرغ بلورین برای فیلم " وقتی همه خوابیم" بهترين موسيقي متن فيلم: کارن همایونفر برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " زادبوم" بهترين بازيگر نقش مكمل زن: مهتاب کرامتی برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " بیست" بهترين بازيگر نقش مكمل مرد: علیرضا خمسه برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " بیست" بهترين صداي فيلم: برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " درباره الی" بهترين طراح صحنه و لباس: ایرج رامین فر و آتوسا قلم فرسایی برندگان سیمرغ بلورین برای فیلم " وقتی همه خوابیم" بهترين جلوه هاي ويژه: داوود رسولیان برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " به کبودی یاس" بهترين چهره پردازي: سعید ملکان برنده سیمرغ بلورین برای فیلم " وقتی همه خوابیم" بهترین فیلم از نگاه تماشاگران: به طور مشترک دو فیلم "درباره الی" و "بی پولی" سیمرغ بلورین بهترین فیلم تماشاگران بخش بین الملل، به فيلم "وقتي همه خوابيم" اهدا شد. بهترين فيلم به انتخاب خودم! در حالي كه "بي پولي"، "درباره الي"، "بيست" و "سوپراستار" را نديدم: "زادبوم" ساخته ابوالحسن داودي و بدترین فیلم که به شدت نیازمند زرشک زرین بود "یک وجب از آسمان" ساخته علی وزیریان. پ.ن.۱. البته جشنواره بخش هاي جنبي زيادي داشت كه همه آنها اينجا ذكر نشده است. پ.ن.۲. از دوستاني كه به تازگي پست داده بودند عذر مي خوام. اگر ديرتر مي فرستادم بيات مي شد! امروز سی امین سالگرد انقلاب بود.نه و نیم صبح با صدای هلیکوپترا از خواب پا شدم و آماده شدم که برم خیابون آزادی برا اولین بار ببینم 22 بهمنا اونجا چه خبره. تنها رفتم (با اینکه هم اتاقیای گرامی بهم می خندیدن ولی رفتم). یه چیز جالب این بود که تو این شوغی دست فروشا فرصت رو غنیمت دونسته و کنار خیابون بساط کرده بودن. طرفای ساعت یازده و نیم ،غلغله بود، تازه دانشگاه شریف رو رد کرده بودم که جمعیت ریختن رو هم..چی بود؟ کی بود؟؟؟.....فقط چند ثانیه دیدم خاتمی با محافظاش رد شدن و مردم زیر دست و پای هم له...خیلی ها خوشحال شدن و خیلی هام....شنیدم یه خانومه که گویا فشار زیادی رو متحمل شده بود بجای آمریکا به ایشون... موقع برگشت با یکی از همکلاسی ها از پشت دانشگاه که نسبتا خلوت بود اومدیم که خرازی رو هم اونجا (در صحنه!) دیدیم . یه سری هم عکس گرفتم که فکر میکنم اونا رو ببینین گویا تر باشه تا من بگم :) http://fbg.blogspirit.com/album/22bahman/page1/ سید محمد خاتمی کاندیداتوری خود را در انتخابات آتی ریاست جمهوری رسما اعلام کرد. خبر كامل در ياري نيوز
وز داس سپهر سرنگون سوده شدیم
دردا ندامتا که تا چشم زدیم
نابوده به کام خویش نابوده شدیم

از ترانه ، اثر شاد بدم می آید
سیب گندیده به من داد بدم می آید
از صدای سخن باد بدم می آید
کم کم از "دوم خرداد " بدم می آید
از شما مردم آزاد بدم می آید





امیدوارم سالی پر از پیروزی و بهروزی داشته باشین.
این سروده زیبای مشیری هم پیشکش دوستان:
.... نرم نرمک می رسد اینک بهار، خوش بحال روزگار، خوش بحال چشمه ها و دشت ها، خوش بحال دانه ها و سبزه ها، خوش بحال غنچه های نیمه باز .....
(نمیشه همشو گفت، رضا پاکش میکنه
ولی جدی،اینو همشو نگفتم تا اگه خوندین یا نخوندین برین یه بار (دیگه) بخونینشو و ماننده کبوتر های سروده مست بشین)
و در پایان هم خوش بحال تو و من که ...


![]()
و
یا
و
) لطفا بعد از نظرای نامربوطتون نظرهای تقریبا مرتبط هم بذارید!
) ، برخی میگن خراب کردن ( حالا بذار کارنامه ها بیاد
) و برخی هم خوب دادن چه کار میکنین؟
. البته اولش خوشحال بودم که از زیر فشار اومدم بیرون ولی اکنون احساس بیحالی میکنم و هیچ کدوم از اون کارا رو حوصله ندارم انجام بدم. خودم رو که میبینم یاد حرفه مکتبه اگزیستانسیالیسم می افتم که میگه آدم تو شرایط سخت ساخته میشه یا خودشو نشون میده یا یک چیز تو همین مایه ها
(در ضمن گیر ندین بقیه حرفاش چیه
)
نمی دونم بگم خدا باعث و بانی کنکور رو لعنت کنه یا رحمت به دو دلیل:
یکی این که نمی دونم اگه کنکور نبود وضع بهتر می شد یا بد تر آخه تو جامعه ی گله گشادی که ما داریم اگه کنکور نبود دانشگاه ها هم لابد مثل بقیه ارگانها سلیقه ای و قوم و خویشانه با قضیه بر خورد می کردن, آخه اونا هم که تقصیر ندارن سلایق زیاد شده و خانواده ها پر جمعیت و در نتیجه قوم و خویش زیاد و بالاخره آدم نسبت به پسر خاله اش و دختر عموی پسر خاله اش و خواهر شوهر دختر عموی پسر خاله اش و بقیه ی فک و فامیل محترم وظیفه داره و نمی تونه بی توجه از کنار قضیه رد بشه بالاخره جامعه ی ما با جامعه ی اون کفار بی همه چیز که توشون پیوند های خانوادگی جایگاهی نداره باید یه تفاوتی داشته باشه دیگه.
دوم هم اینکه نمی دونم این بنده خدایی که ما می خوایم لعنتش کنیم دقیقا کی هست یه وقت دیدین زیادی نزدیک بود و لعنت کردنشون به ضرر خودمون تموم شد.
حالا این وسط چیزی که واقعا ناراحتم می کنه اینه که این زمانی که گذاشتیم و مسلما چندین برابر این زمان از عمرمون کم شد چقدر برای خودمون و جامعه مون مفید بوده اصلا چیزی که در بهترین حالت قراره که بدست بیاریم ارزشش رو داشته یا نه ؟ نمی دونم این وسط مهم چی بوده فقط می دونم بنا به عادت منم مثل بقیه چند صباحی از عمرم رو تلف کردم که بگم منم مثل بقیه ام و تافته ای جدا بافته نیستم....

"ایران دخت" نام جدید این مجموعه است باهمون طرح جلد شهروند دیروز, به قول رضا نمی دونم این چقدر به اون حالی که ممد قوچانی داده بوده به کروبی ربط داره که حالا پسرش به اینا داره حال می ده در هر صورت خود ممد که می گه این چهره ی واقعی یه ما نی و از بد ماجرا اینجاییم (یا یه چیزی تو همین مایه ها). رضا خجسته هم نمی دونم باهاشون هست یا نه هنوز باهاش حرف نزدم ولی احتمالا اگه به هاشون بود خبر می داد پس فکر نکنم باهاشون باشه.
باز هم خبر به خاطر شرایط خاص حاکم مختصر و مفید بود , منتظر خبرهای تازه تر ما باشید. (از رضا هم عذر می خوام که زود بعد پستش دارم پست می ذارم)

| Design By : Night Skin |

